رووزهایی پر تلاطم، هفته هایی وصله دارتکه تکه، دانه دانه، خون جگر تر از انار
بیقرارم، کااش بودم مثل بعضی ها (هویج)فارغ از هر درد و رنجی، بی خیال و بی بخار
بس که خندیدم به روی غصه ها و درد هاذرّه ای جدّی نمی گیرد غمم را روزگار
«هست» هایم «بود» شد، هستی یم نابوود شدبااختم من... بااختم... 33 سالِ ...آزگار
دلشکسته، غرقِ نفرت، آبِ درد از سر گذشتهلوبّ مطلب: خسته ام از این هوای زهرِ مار
من پر از زخم و خراشم، خوش به حالِ آینه!هر چه را که دیـــد، یادش میرود...آیینه وار
خوش به حالِ بچّه ای که شادیش یک بستنی سْتخوش به حالِ آدمِ دیوانه ی بی بند و بار
کااش! اصلا زندگی هم دکمه
برچسب:
نویسنده: نیکی حسنی
تاريخ: چهارشنبه
5 آبان
1395 ساعت: 19:43